کمی برای شروع بهار دیر شده ولی ...

چیزی از این بهار در آغوش من کم است
تو نیستی و یک سره اردی‌جهنم است

اسفندِ سرد و خسته به پاییز می‌رسد
تقویم یک دروغ بزرگ و مسلم است

وقتی که هیچ‌چیز شبیه گذشته نیست
وقتی ردیف و قافیه گاهی فقط غم است

وقتی به جای ع.ش.ق، هجوم سه نقطه‌هاست
وقتی که قحط سیب، و... حوا و... آدم است

از هفت‌سین کالِ زمستان عبور کن
سرماست سین هفتم و سرما جهنم است

بر من مگیر خرده اگر سبز نیستم
وقتی سیاه بر همه رنگی مقدم است

وقتی هنوز خون تو می‌جوشد از زمین
خرداد مثل ماه عزای محرم است
.
.
.

از سین، سکوت مانده و سالی که سوخته
از من همین سرود که بغضی دمادم است.